سيد جعفر سجادى
1609
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
قسم است يكى متصل و ديگرى منفصل ، كم متصل عبارت از امتدادى است كه ميان اجزاء مفروضهء آن تماس و برخورد بوده و در حدود مشترك باشند . و كم منفصل بر عكس آنست و هر يك بر دو قسماند يا حقيقى و يا غير حقيقى و كم متصل يا ثابتة الذات و قار الاجزاء است يا نه كه اول عبارت از خط و سطح و جسم است و بقول اخوان الصفا باضافه مكان است و دوم عبارت از زمان است و كم منفصل بر دو نوع است كه عدد و حركت باشد بعضى اقوال و اصوات را از نوع كم متصل ميدانند ، صدر الدين گويد : اينان اشتباه كردهاند و مبناى آنها بر اين است كه كم اعم از متصل يا منفصل يا قار الذات است و يا غير قار الذات متصل غير قار الذات زمان و قار الذات خط و سطح و جسم و منفصل غير قار الذات اصوات و اقوال است و قار الذات اعدادند . ( از اسفار ج 2 ص 4 ، 3 ، 95 - تفسير ص 637 - اخوان ج 1 ص 326 ) . كلمهء كم در ادبيات و قواعد عرب از اسماء استفهام است و بواسطهء آن پرسش از عدد شود مانند « سَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ كَمْ آتَيْناهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ » و گاه خبرية است بمعنى كثير مانند كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ و كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ اين كلمه مبنى است و لازم الصدر است و مبهم است و احتياج به تميز دارد و تميز كم خبريه مفرد و جمع هر دو آيد و تميز كم استفهاميه همواره مفرد باشد . ( از مغنى ص 95 ) . ضمنا تميز كم خبريه بايد مجرور باشد و استفهاميه منصوب مانند « كم در هما عندك » كَمال - ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) آنچه تماميت شىء به آنست كمال آن شىء مينامند و آنچه كمال نوع بدان بستگى دارد در ذات يا در صفات كمال گويند و آنچه شيئيت شىء بدان است كمال گويند « الكمال ما يتم به الشيء كما ان الصورة ما يوجد الشيء بالفعل و الغاية ما يصل اليه الشيء » ( شرح صدرا بر هدايه اثير الدين ص 3 ) . كمال نزد فلاسفه بر دو معنى اطلاق مىشود يكى آنچه حاصل بالفعل است اعم از آنكه مسبوق به قوت باشد و ديگر آنچه موجب تكميل نوعيت شىء است . كمال از امور اضافى است زيرا موجودات در هر مرتبتى واجد فعليتى ميباشند كه نسبت بمرتبتى نازلتر كه فاقد آن فعليت است كاملتراند و نسبت بمرتبت بالاتر و آنچه را فاقدند - ناقصتراند . و كمال هر موجودى بفعليت آنست و نحوه وجود هر موجودى در همان موجود كمال آنست و آن كمال اول است كه شىء بدان شىء شود و صورت و حد طبيعى هر شىء كمال آن شىء است چنان كه گويند : نفس نباتى كه صورت نبات است كمال اول نبات است و نفس حيوانى كمال اول حيوان است و بالاخره آنچه مربوط باصل و بناى وجودى اشياء است كمالات اوليهء آنها است و امور ديگر كه در مرتبت بعدند كمالات ثانويهاند و